کهکشان |
در حوزه سیاست ، فریب افکار عمومی روشی است برای مهار جریانهای اجتماعی و حفظ نظم حاکم بر جامعه. به عبارت دیگر جریان حاکم بر جامعه با توسل به این شیوه برای حفظ سلطه خود بر جامعه، رفتار اجتماعی طبقات محکوم را مهار میکند . به عقیده پائولوفریره، نظریه پرداز آمریکایی مکاتب آموزش عمومی، فریب افکار عمومی ابزاری برای غلبه بر مردم است . به این وسیله نخبگان سعی میکنند تودههای مردم را با اهداف خود هماهنگ و همساز گردانند. هر چه مردم از لحاظ سیاسی نابالغتر باشند، آسانتر فریب کسانی را میخورند که نمیخواهند قدرت را از کف بدهند. بنابراین چنانچه فریب عمومی با موفقیت انجام شود، نظم حاکم بر جامعه میگردد و همانطور که هربرت شیلر معتقد است، نظام های جایگزین اجتماعی هرگز کشف نمیشوند . دنیس رانگ، دانشمند آمریکایی فریب افکار عمومی را یکی از شیوه های اعمال قدرت و همسو با اقتدار با اقناع و سرکوب اجتماعی میداند. در اینجا قدرت، قابلیت ایجاد نتایج یا آثار مطلوب برای عامل قدرت است . اقتدار نیز به مفهوم وادارساختن دیگر یا دیگران به پیروی داوطلبانه از دستورات و فرامین خویش و تسلیم ایشان در برابر خود، در نظر گرفته شده است . فریره معتقد است، در فریبکاری سیاسی میکوشند مردم را از لحاظ ذهنی و فرعی بیهوش کنند تا قدرت فکر کرده نداشته باشند. وقتی فرد«ب» از قصد فرد «الف» برای اعمال نفوذ در او آگاه نیست، فرد الف در عمل می تواند فرد ب را به پیروی ازمقاصد خود سوق دهد که میتوانیم بگوییم فرایند فریب سیاسی روی داده است . فریبکاری حرفهای و موفق موجب میشود فریب خوردهگان احساس میکنند گزینش آزادانه صورت داده اند و حتی مشتاقانه و داوطلبانه به واکنش مطلوب و مورد نظر فریبکاران اقدام کنند . فریب افکار عمومی نیز مانند ارعاب و سرکوب غیرانسانی است، زیرا از سرشت ذاتی قربانیان خود، غیر مسئولانه بهرهبرداری میکنند و این فرایند را بدتر از تمام دیگر انواع قدرت برشمرده اند. چرا که نه تنها فرد فریب خورده از نیات فریب دهنده و یا حتی از وجود آن بیاطلاع است، بلکه این نوع قدرت در برابر هر مقاومت آشکاری نیز مقاوم است . در مواردی که از قوه قهریه برای سرکوب جامعه استفاده میشود، مردم به خوبی میدانند که پیکرشان در معرض تطاول قرار میگیرد و از غرایز و نیازهای مادیشان ناکام و محروم می مانند. فریب سیاسی عمدتاً به دلیل خاصیت غیرانسانی اش مقوله ای بسیار بدنام و وحشتناک است . 7-4? علل فریب افکار عمومی چه در نظامهای دموکرات و چه در نظامهای لیبرال و یا استبدادی فریب افکار عمومی وجود دارد. در جوامع دموکرات نمایندهگانی که مردم انتخاب میکنند و پس از یک دوره موقت حکومت را تغییر میدهند، به نام مردم، به اعمال قدرت دست میزنند. این امر موجب میشود تا اعمال قدرت وجههای مردمی پیدا کند. در جوامع استبدادی قدرت آشکارا به طبقهی مسلط و نخبگان تعلق دارد. بنابراین طبقه حاکم نیازی به پنهان کردن ابزار قدرت خود نمیبیند و به طور آشکار به بهره برداری از آن میپردازد. چنانچه مردم دیگر تابعی منفعل در برابر قدرت مسلط نباشند و درنتیجه همبستگی و سازماندهی هر اجتماعی، به مبارزه سیاسی روی میآورند و قدرت نیروهای حاکم را مورد تهدید قرار دهند، فریب افکارعمومی به ابزار اصلی نخبگان حاکم برای حفظ وضع موجود تبدیل میشود. از آنجا که تنها انگیزه نخبگان تأمین منافع خویش است. ناگزیر در رفتار سیاسی، خود را طوری بیارایند که گویی این رفتار در خدمت منافع عمومی و مطابق با اراده اکثریت مردم است. نخبگان چارهای ندارند جزآنکه اراده و عقاید خود را همان اراده و عقاید عموم مردم جلوه میدهند و ادعا میکنند که در تصمیمگیریها همواره تحقق اراده عمومی را در نظر داشته و یا به شکلی وضعیت جامعه را اداره کنند که مردم را نسبت به رفتار و انگیزههای خود ظنین نکنند. بهترین شگرد آنان- القای نوعی اجماع مؤثر در سطح جامعه، جلب حمایت عمومی برای سیاستهای خویش و وادارساختن مردم به سکوت با نفی عقاید مخالف با طبقه حاکم بوده است. نخبگان با توسل به افکار عمومی میکوشند به نام اکثریت مردم تصمیمگیریهای خود را توجیه کنند و از ابزار عقاید یا اعمال مخالف که مانعی در برابر اعمال قدرت ایشان است جلوگیری به عمل آورند. 7-5? فریب افکار عمومی و سیاست رسانهیی دولت ابزار سنتی فریب افکار در گذشته، دیوان سالاری دولتی و شایعات از پیش طراحی شده بوده است اما امروزه این شیوهها جای خود را به مطبوعات و رسانههای عامهپسند و عادی داده است. بنابراین فریب افکار عمومی براساس هدایت اذهان عمومی صورت میگیرد که آن هم به نوبه خود بر هدایت مطبوعات متکی است. برای هدایت مؤثر افکار عمومی و مطبوعات، یافتن استدلالها و اعلامهای رسمی دولت – بدون تردید در صحت یا اهداف واقعی نهفته در آنها – به طور وسیعی در مطبوعات و رسانهها منعکس شوند و برعکس استدلال جناحهای مخالف از لحاظ صحت و یا نیات درونیشان مورد تردید فراوان قرار گیرند یا بیاهمیت جلوه داده شوند یا که کلی از پوشش جزیی مطبوعات حذف گردند. بدون چنین رفتار مطبوعاتی چه داوطلبانه و چه اجباری، چه عمومی و چه غیرعمومی، نخبگان به آسانی نمیتوانند از طریق فریب افکار عمومی به اهداف خود دست یابند. لازمه موفقیت فریب افکار عمومی، وجود مطبوعات سازشکار یا رام شده است. 7-6?انواع فریب افکار عمومی - خلق رویدادهای گمراه کننده و ساختگی. - زمینهسازی پیش از اقدامات جنجالی. - عادیسازی. - پنهانسازی اطلاعات نامطلوب. - انتشار اطلاعات مطلوب برای مردم. - انتشار اطلاعات گمراه کننده. - انکار حقیقت. - سپردن تعهدات بیاساس. - آزمایش افکار عمومی. 7-5-1? خلق رویدادهای ساختگی شایعترین نوع فریب افکار عمومی، امروزه خلق رویدادهای نمایشی برای انحراف اذهان مخاطبان است. برخی دانشمندان این قبیل رویدادها را که مطبوعات به آنها شور و هیجان نیز میبخشند، رویدادهایی عادی قلمداد میکنند. آنچه این دانشمندان آن را «رویدادهای عادی» میخوانند، معمولاًٌ به صورت از پیش طراحی شده به دست نخبگان صاحب قدرت به اجرا درمیآیند و در معرض عمومی گذارده میشوند تا نظم حاکم بر جامعه را به نفع قدرمتندان و اقشار صاحب امتیازات اجتماعی تقویت کنند و هر نوع تهدیدی را از آن دورسازند.کنفرانسهای خبری، جشنها و مراسم رسمی، آیینهای شکرگزاری، ماجراجوییهای نظامی و تحریک کشورهای همسایه به جنگ، نمونههایی از این رویدادها هستند. طرز انعکاس این وقایع در مطبوعات وجههای مثبت به نخبگان صاحب قدرت میبخشد و نظم حاکم بر جامعه را حفظ میکند. رویدادهای انحرافی از کنفرانسهای خبری همایشی و بیمحتوا تا خلق وضعیتهای بحران سیاسی یا نظامی را در برمیگیرند. یکی دیگر از راههای اصلی در به راه انداختن این قبیل رویدادها، منحرف ساختن افکار عمومی از شرایط یا وقایع خاصی است که برای دولت یا حزب حاکم نامطلوب هستند. مثلاً حمله به کیف شخصی رییس جمهور، شرکت مستقیم میزگردهای سیاسی و اداره آن جلسات، ملاقات با کودکان و… 7-5-2? زمینهسازی پیش از اقدامات جنجالی تلاشی برای توجیه رفتار خویش براساس منطقی خاص، جزیی از سرشت بشر است. قدرت سیاسی نیز از این قاعده مستنثی نیست. قدرت سیاسی هرگاه از اتخاذ تصمیمات اضطراری غیرمردمی ناگزیر میگردد، میکوشد با منطقی موجه و قوی آن را در اذهان، پسندیده جلوه دهد. در فقدان دلایل موجه، بهانه جویی همان نقش را ایفا میکند. مثل ارتش ژاپن «خط آهن هنچو» را که با سرمایه ژاپن احداث شده بود، منفجر ساخت تا بهانهای برای راهاندازی یک جنگ تمام عیار با چین به دست داده باشد. جوخههای مرگ آلمان در لباس سربازان لهستانی به مرز آسمان و لهستان حمله کردند و چندین سرباز آلمانی را به هلاکت رساندند تا حکومت رایش سوم هیتلر بهانهای قوی برای آغاز تهاجم به لهستان که برای دفع تجاوز ساختگی آن کشور، در دست داشته باشد. به طرز مشابهی هیتلر یک گروه به ظاهر کمونیستی از جوخههای مرگ هلندی تشکیل داد و مأموریتهایی برای ترور وحشیانه به آنها سپرد تا بهانهای برای تصویب قانون افزایش اختیارات خود در سرکوب مخالفان بدست آورد. در واقع خلیج تونکین، یک رزمناو آمریکایی با انجام یک عملیات تحریک آمیز ، نیروی دریایی ویتنام شمالی را وادار به پاتک ساخت و راه را برای توجیه مداخله نظامی جدی آمریکا در آن کشور هموار کرد. یا فرماندهان ارتش آرژانتین به وسیله مأموران مخفی امنیتی به هرج و مرج جامعه دامن زدند تا زمینه برای برقراری حکومت نظامی در کشور فراهم گردد. حکومتهای مستبد برای توجیه موضوعی با توسل به زور معمولاً خود را به زحمت نمیافکنند. اما دولتهایی که قصد دارند به رعایت اراده مردم در سیاستگذاریهای خویش تن در دهند، تن دادن به فرآیند پرزحمت سفسطهگری و موجه نمایی حرکتهای خود را ضروری میبینند. 7-5-3? عادیسازی هنگامی که مشکلاتی جدی برای هیأت حاکم بروز میکند و رسواییهای ملی حیثیت و مشروعیت دولت را به خطر میافکند، قدرت سیاسی، چه در حیطهی اختیارات قانونی خویش و چه در خارج از آن، اجازه میدهد آن تحولات با سرعت طبیعی خویش به مسیر خود ادامه دهند و از این طریق تحت نام «تحقیقات و بازرسی رسمی یا اقدامات تقابلی» اثر آنها را خنثی میکند. مالاچ و لستر این فرآیند را «عادی سازی» یا «بدیهی» شدن رسواییهای سیاسی نام نهادهاند. بنابراین قدرت سیاسی یا عادی سازی، شدت و هیجان ناشی از بروز این تحولات، از دیدگاه خود، آنها را تعریف میکند . به روند آنها خاتمه میبخشد. [ جمعه 92/12/9 ] [ 12:39 عصر ] [ سعادت ]
[ نظر ]
|
|
[قالب وبلاگ : سیب تم] [Weblog Themes By : SibTheme.com] |